عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

395

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

14 خالطوا النّاس بما يعرفون و دعوهم ممّا ينكرون و لا تحمّلوهم على أنفسكم و علينا فإنّ أمرنا صعب مستصعب : با مردم بدانچه ( از رفتار و كردار ) كه آن را شناسا هستند آميزش كنيد و آنان را از آنچه كه بد مى شمارند واگذاريد و آنها را بر ما و بر خودتان حمل ننمائيد ( و مجبورشان نكنيد كه بروش و راه شما بروند ) زيرا كه امر ما سخت اندر سخت است ( و جز نفوس زكيهّ و با ايمان نمى توانند حامل امر ولايت ما گردند ) . 15 خف ربّك و ارج رحمته يؤمنك ممّا تخاف و ينسلك ما رجوت : از پروردگارت بترس و رحمتش را اميد مى دار تا خدا تو را از آنچه كه مى ترسى برهاند و بدانچه كه اميد مى دارى برساند . 16 خرق علم اللّه سبحانه باطن السّترات و أحاط بغموض عقائد السّريرات : علم خداوند سبحان باطن پردهاى اسرار را دارنده و بعمق و قعر عقايد پنهانى رسيده و احاطه كرده است ( و در عالم هيچ چيزى بر وى پوشيده نيست ) 17 خف تأمن و لا تأمن فتخف : بترس ايمن باش و ايمن مباش تا بترسى ( از ياد آخرت ايمن مباش و از آخرت بترس ) 18 خير الأعمال اعتدال الرّجاء و الخوف بهترين كارها اميد و ترس به خدا را بحدّ اعتدال داشتن است . 19 خف ربّك خوفا يشغلك عن رجائه و أرجه رجاء من لا يؤمن خوفه : از پروردگارت بترس ترسيدنى كه تو را از اميد بوى مشغول سازد و بوى اميد داشته باش اميد كسى كه تو را از بيمش ايمن نباشد . 20 خالف من خالف الحقّ إلى غيره و دعه و ما رضى لنفسه : با آنكه مخالف حق است مخالفت كن بسوى غير خدا ( يعنى او را به غير خدا و حق واگذار كن ) و او را بگذار تا هر كه را خواهد براى خود بگزيند ( و سزاى خود را در آخرت بچشد ) . 21 خف اللّه خوف من شغل بالفكر قلبه فإنّ الخوف مطيّة الأمن و سجن النفس عن المعاصى از خدا بترس ترسيدن كسى كه دلش را بفكر مشغول ساخته ( و خاطر از جز خداى پرداخته است ) زيرا كه ترس از خدا مركب رهوار ايمنى و زندان براى نفس است از ( ارتكاب ) گناهان .